|
|
در طلب دیار عاشقان مدتی شده بود که دیگه مطلبی برای گفتن و برای نوشتن نداشتم اما دیشب دوباره با خودم خلوت کردم . دوباره سعی کردم به روزای که گذشت فکر کنم ببینم کدوم قدم رو اشتباه برداشتم ؟ ببینم کدوم حرف رو نا به جا زدم که مجازاتم این بود که اینهمه ازش دور بشم؟ دیشب تا دیروقت جمکران بودم(برای همه دعا کردم) دل کندن خیلی برام سخت بود...!!! نمیدونم اما نمیتونستم از اون گنبد فیروزه ای دل بکنم...شاید برای اینکه تنها نشونه ای هست که از آقا برام مونده ... از اون روزایی که خودش بهتر میدونه که چقدر برام سخت گذشت و حالا که از این نقطه نگاه میکنم می بینم یه طوفان رو پشت سرگذاشتم و حالا خسته از کارای کرده و نکرده اومدم بگم آقای من دوباره اومدم تا اون حلقه رو بندازی گردنم .... جوری بندازی که دیگه اگه کسی خواست درش بیاره باید سرموبزنه اره....آقاجون میدونم که با چی دارم معامله میکنم... میدونم که میگی شاید نتونم ..... شاید دوباره .... اما اومدم بگم دیگه نمیتونم حتی یک ان بی تو باشم بگم آقا به جان مادرت مرا نرانی از درت آقا جان میخوام بگم آقا جان یه بار دیگه آقایی کن و درو به روم باز کن... اومدم بگم دست خالی بر نمی گردم
بیم فروریختن
بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه!بي تاب شدن عادت كمحوصله هاست مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟؟ بال وقتی قفس ئر زدن چلچله هاست بی تو مرا هر لحظه بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق وسکوت تو جواب همه مساله هاست فاضل نظری دردی در پستوی کوچه های دلتنگی
در بلندای این نیمه شب تاریک نام زیبایت را بر بام وجودم فریاد میزنم باشد که الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی الساعه الساعه الساعه العجل العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان دلنواز ترین آهنگ عرش ملکوت شود یوسف زهرا !!! یادت وذکر نامت،عطر فضای روح من است چراغ زندگی ام ،با وجود پرنور تو روشن است بال های پروازم در آرزوی اذن توست هرگاه دلم ابری و بارانی شود به سوی بارگاه تو اوج میگیرد ای گمگشته ی وجودم کجایی ؟؟؟کجایی؟؟؟کجایی؟؟؟ ساعت هاست که چشمانم بر در این زمانه مانده است و خبری از یوسف زهرا نشده است اگر بگویم عاشقانه منتظر ظهورت هستم ......چه جوابی مرا خواهی داد؟؟؟ تو خود آگاه تر زآنی که میگویم ((الهم عجل لولیک الفرج))
سلام گل نرگس به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانيد سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست و بهترين منتظر، منتظر توست مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم: گر عشقى هست و عاشقى نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم. خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم
نشانی.... خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: *** نرسيده به درخت، كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است. مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد، پس به سمت گل تنهايي مي پيچي، دو قدم مانده به گل، پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد. در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي: كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست. گر نیایی ....
گر نيايي... «گر نيايي فقير مي ميرم» مثل دنيا حقير مي ميرم چون کبوتر که در قفس حبس است تک و تنها اسير مي ميرم اي شکوه ترنم باران در فراقت کوير مي ميرم توي شهر دلم زمين لرزه است زير آوار پير مي ميرم بي تو زجرآور است جان کندن! واي بر من؛ چه دير مي ميرم! تو بيا، مي خورم قسم به خدا چون بگويي بمير، مي ميرم «مهديا» اي تمام هستي من گر نيايي فقير مي ميرم فاطمه معين زاده - اهواز ميهماني شهدا ميهماني شهدا
باور كردني نيست امسال براي اولين بار به سرزميني خواهم رفت كه انگار سال هاست برايش روز شماري و لحظه شماري ميكنم شوقي در دل دارم كه نمي توانم توصيفش كنم خدايا ! انگار به خوابي مي ماند ،رويايي است و باورش براي خود من هم سخت است نمي توانم لحظه اي ياد او را از خاطرم دور كنم انگار كسي مرا به سوي خود مي خواند آري انگار دعوت شده ام اين روز ها توي دانشگاه ما يه حال و هواي ديگه حاكمه همه دارن يه چيزايي رو با هم زمزمه مي كنن صحبت از يه مهمونيه آره مهموني مگه چيه ؟؟؟اونم دسته جمعي من براي اولين باره كه دارم توي اين مهموني شركت مي كنم باور كردني نيست كه اونا منم براي مهموني دعوت كردند راستي ميدوني چيه توي اين مهموني هر كسي براي خودش يه ميزبان داره يعني هر ميزباني براي خودش يه مهمون دعوت مي كنه یعنی اونی که منو دعوت کرده کی میتونه باشه کی میتونه باشه!!!
پشت قلب های شیشه ای
مدت هاست که به انتظار طلوع خورشید نششسته ایم،اما ابرهای تیره طلوعش را به تاخیر می اندازند ،باز جمعه ای دیگر از راه رسید و خورشید ما طلوع نکرد چرا؟!!! چرا جمعه ای دیگر آمد و او نیامد و باز هم تاخیر در آمدنش ،ما که ادعای منتظر واقعی بودن را داریم کمی بر کارهایمان بیندیشیم که چه می کنیم که این انتظار به سر نمی رسد و نگار ما رخ نمایان نمیکند ،قلب های خود را از شیشه ای ترکنیم تا از غیبتش ترک بردارد،شاید که بیاید !!! آرزومند ظهورت هستیم نه حضورت که همیشه بوده ای
باتو بودن هرچند با تو بودن را نیاموخته ام ولی با غیر تو بودن را هم نمی دانم می دانم با تو بودن پایی چون طوفان و دستی هم پیمان وتیغی چون آذرخش می خواهد می دانم طوفان در من پایم را بسته دستم را شکسته و پیمانم را گسسته است می دانم ولی چگونه می توانم با تو باشم؟ ای تولد امید آیا امید چاره ای هست؟ آسمان بلند اینهاسقف کوتاهی است که سرهای آرزو را بر زانوی ماتم می نشاند آتش گرم اینها برای من که گرمی تورا چشیده ام زمستان است اگر باور نمی کنی انتظارم را ببین و چشم هایم را .............که بر راه افتاده اند ای دست های محبت این چشم های طلب این فرزندان راه را چه کسی بر میدارد؟ شعر از آقای علی صفایی حایری الهم عجل لولیک الفرج امین
|
|